تبلیغات
انجمن علمی علوم تربیتی دانشگاه شهیدآیت نجف آباد - مدرسه و پرورش تفكر
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : هادی محمدی
نویسندگان
نظرسنجی
ایا ازفعالیت وبلاگ راضی هستید؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
انجمن علمی علوم تربیتی دانشگاه شهیدآیت نجف آباد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 13 شهریور 1395 :: نویسنده : هادی محمدی
مدرسه جایی است كه تعلیم و تربیت رسمی در آن جریان دارد؛ از این رو، باید آن‌چنان محیطی باشد كه موجب پرورش فكر و شكوفایی اندیشه‌ی شاگردان شود. محیط مدرسه یا به عبارت بهتر، فضا و جو یادگیری از عوامل مختلفی ـ از مدیریت اداری و آموزشی گرفته تا سرایدار و خدمتگزار ـ تشكیل می‌شود. اگر نظام آموزشی بخواهد تحول اساسی در روش‌های آموزشی خود به وجود آورد، باید به فكر دگرگونی و تجدید بنای تمام عواملی باشد كه به طریقی در ایجاد فضا و جو یادگیری مؤثرند؛ زیرا تغییر قسمتی از نظام بدون تغییر سایر قسمت‌ها نمی‌تواند سبب بروز تغییرات مؤثر و چشمگیر شود. بسیار دیده شده است كه در مجموع امكانات فیزیكی یك نظام تغییری حاصل شده است، بدون این‌كه تحولی در معلم و طرز تفكر او ایجاد شود؛ در نتیجه، به رغم تغییر برنامه‌ها،‌ مواد و تشكیلات مدرسه، معلم تغییر نیافته است و روش‌ها و عادت قدیم را بی‌ كم و كاست در محیط آموزشی جدید به اجرا در می‌آورد. وقتی برنامه‌های جدید با روش‌های قدیم در می‌آمیزد، تجدید بنای نظام روی كاغذ باقی خواهد ماند و فقط به درد مسؤولان تبلیغاتی خواهد خورد. بنابراین، یكی از مهم‌ترین مسائلی كه در تجدید و نوآوری نظام آموزشی باید در نظر داشت، تجدید بنای اندیشه‌ها و باورهای معلم است زیرا بسیاری از معلمان پس از تغییر یافتن یا تجدید بنای نظام آموزشی نمی‌توانند آنچه را در زمینه‌ی تعلیم و تربیت و ارتباط آن با شرایط تغییر یافته آموخته‌اند، در كلاس در س اجرا كنند و در نتیجه دچار ناكامی می‌شوند و پیوسته احساس بی‌لیاقتی می‌كنند. آنان در مورد این ناكامی‌ یا خود را سرزنش می‌كنند یا شرایط تغییر یافته را مقصر می‌دانند و مورد انتقاد قرار می‌دهند و حتی ممكن است در مقابل نوآوری‌های مدرسه مقاومت كنند یا به طریقی آن‌ها را به ریشخند بگیرند.

علت شكست و ناكامی اكثر معلمان در مقابل نوآوری‌های آموزشی، به‌ویژه روش‌های پرورش تفكر، باورهای غلط و از پیش ساخته‌ی آنان است كه بر اثر تكرار، در طول سال‌های متمادی، در آنان تثبیت شده است؛ مثلاً اكثر معلمان به‌جای این‌كه روش آموختن و اندیشیدن را به شاگردان بیاموزند، آنان را در مقابل دانسته‌ها و واقعیت‌های علمی قرار می‌دهند. به عقیده‌ی برونر، مهم نیست كه فراگیر چه می‌آموزد، بلكه مهم است چگونه می‌آموزد. چگونه آموختن با انتقال اطلاعات و حفظ و تكرار آن‌ها حاصل نخواهدشد. اگر شرایط یادگیری فراهم شود، شاگردان خود به یادگیری خواهند پرداخت.
تفكر اندیشه نیز مستلزم تحقق شرایطی است. تنها با گفتن " فكر كنید" تفكر حاصل نمی‌شود. افراد جز در حالتی كه با مسأله رو به رو می‌شوند به فكر كردن نمی‌پردازند. اما تنها وجود مساله كافی نیست. مساله باید به گونه‌ای مطرح شده باشد كه فرد علاقه‌مند به حل كردنش باشد. معلم باید عشق به اندیشیدن را در شاگردان تقویت كند و شیوه‌ی اندیشیدن را به آنان بیاموزد. واقعیت این است كه اكثر معلمان از درگیر شدن فكری با شاگرد ترس دارند. آنان كلاس‌های آرام و ساكت را برای تدریس و كسب تجربه، مطلوب‌تر تصور می‌كنند، در حالی كه اگر در فعالیت‌های آموزشی مسأله‌ای وجود نداشته باشد و پیچیدگی یا مشكل خاصی در جریان عادی تجربه ظاهر نشود، شاگردان فرصتی برای شركت در فعالیت‌های فكری پیدا نخواهند كرد.

برخی از معلمان معتقدند كه بررسی مسائل مهم از قدرت فهم كودكان، نوجوانان و جوانان خارج است و آنان نمی‌توانند به چنین امر مهمی مبادرت ورزند. چنین تصوری اصولاً پایه‌ی علمی و منطقی ندارند؛ زیرا این دسته از معلمان، كودكان و نوجوانان و جوانان را با سالمندان مقایسه می‌كنند. نیازی نیست كه كودكان مثل بزرگسالان بیندیشند یا مسائلی را كه با فهم و اندیشه سالمندان تناسب دارد درك كنند. آنان در حد خود می‌توانند اندیشمندان خوبی باشند. گروهی نیز بر این باورند كه چون تفكر نمی‌تواند در خلاً و بدون كسب اطلاعات جریان پیدا كند، باید حقایق را در اختیار شاگردان قرار داد تا بعداً آن‌ها را در جریان تفكر به كار گیرند. باید توجه داشت كه اصولاً بحث این نیست كه كسب حقایق تفكر یا تفكر جدای از حقایق امكان‌پذیر است یا نه، بلكه سخن این است كه چگونه می‌توان حقایق را در فرایند تفكر به بهترین وجه مطرح كرد. اگر قرار است كه انسان عاقلانه زندگی كند و این انسان عاقل را معلم در مدرسه تربیت كند، فعالیت‌هایی كه در مدرسه حاكم است باید تجارب یادگیری را از طریق نظم فكری در اختیار او قرار دهد. در فرایند نظم و اندیشه است كه فهم گسترش می‌یابد و انسان احساس مفید بودن می‌كند.

مدرسه باید نمونه‌‌ی كوچكی از زندگی شاگردان باشد؛ زیرا زندگی چیزی جز مواجه شدن با مسائل و حل آن‌ها نیست. مشكلات زندگی باید به صورت فعالیت‌های مختلف در كلاس‌های درس مطرح شود و به وسیله‌ی خود شاگردان، و با راهنمایی معلمان، حل شود. اگر شاگردان اندیشیدن را در مدرسه نیاموزند، در كجا خواهند آموخت؟ معلم باید محیط آموزشی و امكانات یادگیری را آن‌چنان سازماندهی كند كه به صورت زنده و منطقی با زندگی شاگردان ارتباط پیدا كند؛ زیرا روش‌های نو و ابتكاری منطبق با زندگی آن‌ها ممكن است موقعیت كلاس را جذاب‌تر كند و رغبت و تلاش آنان را در امر یادگیری افزایش دهد. بسیاری از معلمان برای واقعی جلوه دادن فعالیت‌های آموزشی و جذابیت‌ بیشتر بخشیدن به كلاس درس، اقدام به تجهیز تصنعی كلاس درس می‌كنند. اگرچه تجهیز فضاهای آموزشی از اركان انفكاك ناپذیر نظام‌های آموزشی پویا و مترقی است، معلمان باید بدانند برای واقعی جلوه دادن فعالیت‌های آموزشی احتیاجی به وسایل مخصوص یا تجهیز تصنعی مدارس نیست. آنان باید كار تدریس را امری تلقی كنند كه اساس آن را توجه به اندیشه و عقاید شاگردان تشكیل دهد. معلم باید دائماً شاگردان را در برابر مسائل مختلف قرار دهد و آنان را به تلاش ذهنی وادار كند و خود در مقابل نظریات آنان نقش یك مخالف اندیشمندان را بازی كند. او نباید از این‌كه ممكن است شاگردان تفكر اشتباه كنند بیم داشته باشد؛ زیرا هر جا تفكر جریان داشته باشد؛ احتمال خطا نیز وجود دارد. معلمان باید موقعیت آموزشی را آن‌چنان فراهم كنند كه شاگردان خود را در فعالیت‌های آموزشی سهیم و دخیل بدانند. در چنین وضعی است كه ادامه‌ی جریان تفكر در محیط مدرسه امكان‌پذیر می‌شود و شاگردان احساس لیاقت و شایستگی خواهند كرد.

یكی از مهم‌ترین وظایف معلم باید بازسازی اندیشه‌ی شاگرد باشد. او باید قادر باشد كه در روند فعالیت‌ها، باورها و اطلاعات گذشته و مورد قبول شاگردان را مورد سؤال قرار دهد. شاگردان باید در جریان تعلیم و تربیت شهامت لازم را كسب كنند و استعداد خود را رشد دهند تا بتوانند در برخورد با امری تازه، در باورها و اطلاعات خود تجدید نظر كند و آن‌ها را دوباره بسازند تا از این راه وجود خود را به عنوان یك فرد تربیت شده تثبیت كنند. این برخورد و تضاد فقط شرط لازم است، ولی كافی نیست. ممكن است روشنفكران جامعه این تصور غلط را كه رشد مستلزم پذیرش هر عقیده‌ی تازه یا مورد قبول عامه است، در ذهن خود بپرورانند، در حالی كه معلم خوب باید به عقاید مختلف به عنوان آن‌چه قابل بررسی است نگاه كند و هما‌ن‌گونه كه افراد را محترم می‌شمارد، به باورهایشان نیز احترام بگذارد، ولی هرگز نباید عقیده‌ای را تنها به این دلیل كه نو است، چشم و گوش بسته بپذیرید.
گاهی ممكن است شاگرد بپذیرد كه عقیده‌ی معلم بر عقیده‌ی او برتری دارد، ولی از لحاظ عاطفی دچار اشكال شود. در این صورت، اگر او تحت فشار قرار نگیرد، ممكن است به ‌تدریج شخصیت جدیدی برای خود كسب كند، اما اگر برای قبول باور تازه تحت فشار قرار گیرد، ممكن است حالت دفاعی به خود بگیرد و برای اثبات عقاید خود به توجیه بپردازد یا ممكن است عقیده‌ی جدید را بدون دلیل و بر خلاف میل باطنی خویش بپذیرد و در كلاس، حتی از آن حمایت كند.

هر گاه باوری جدا از تفكر و شناخت تشكیل شود و در شرایط تازه و ناكافی بودنش آشكار گردد، فرد در جریان رشد شخصی دچار شكست می‌شود و این امر برای او بسیار اسفناك خواهد بود. در افراد كم رشد، چنین وضعی موجب خود كم بینی و متكی بودن به دیگران خواهد شد.

ایجاد حس اعتماد نیز از عواملی است كه در ایجاد شرایط تفكر باید مورد توجه ویژه‌ی معلم قرار گیرد. معلم باید شرایط آموزشی را به گونه‌ای ترتیب دهد كه شاگردان مطمئن شوند كه اختلاف نظر آنان با معلم مشكلاتی را در پی نخواهد داشت. همه‌ی معلمان می‌دانند كه اگر احساس طرد شدن در شاگرد به وجود آید، او از مشاركت در فعالیت‌ها كناره گیری خواهد كرد بنابراین، به هیچ وجه نباید بدون دلیل و به صورت غیر منطقی اندیشه‌های شاگردان را طرد كرد، زیرا طرد غیر منطقی نظرهای شاگردان در واقع طرد خود آن‌هاست. در جایی كه اعتماد وجود نداشته باشد، ممكن است شاگردان شركت در فعالیت‌های فكری را جدی نگیرند. نوع طرح پرسش و انتظاراتی كه معلم از پاسخ به یك پرسش دارد، در فرایند پرورش تفكر بسیار مهم است. در فعالیت‌های آموزشی، معلمان غالباً بیش از حد به خود سؤال توجه می‌كنند و نتایج تربیتی حاصل از آن را از نظر دور می‌دارند. دقت در طرح سؤال اهمیت دارد، اما وقتی هدف پرورش فكر باشد، پاسخ‌ها را باید وسیله‌ای برای نیل به این هدف تلقی كرد. در این صورت است كه پاسخ صحیح و غلط برای مردم ارزش یكسانی خواهد داشت؛ زیرا هر دو پاسخ او را به تفكر وادار می‌كند. معلمی كه در جریان تجربه‌ی فكری،‌ خود را راهنما و مشاور تلقی می‌كند، نباید به طور دلخواه پاسخی را رد كند یا به طور سطحی بپذیرد. او باید تا آن‌جا كه ممكن است روابط انسانی حاكم بر مدرسه را براساس اعتماد بنا كند. البته ایجاد چنین شرایطی برای اندیشیدن كار آسانی نخواهد بود، همچنان كه تشویق دیگران به ادامه‌ی تفكر در موقعیتی كه رغبتی برای حل مسأله وجود ندارد، آسان نیست، به عبارت دیگر، ایجاد شرایط مطلوب برای اندیشیدن همراه با حس اعتماد مهم‌تر و مشكل‌تر از انتقال و آموزش حقایق معین در فرایند آموزش و پرورش است.

اكثر مربیان و معلمان واكنش‌های اسف انگیز و چه بسا اجتناب ناپذیر شاگردان را بر ضد مدارس و كلاس‌های درس نتیجه‌ی عدم علاقه و مهارت آنان می‌دانند و آن را بزرگترین مانع فرایند آموزش تصور می‌كنند در حالی كه رشد استعداد و پرورش تفكر در این نكته نهفته است كه آنان مسائل و تجربیات واقعی زندگی شاگردان را كه وسیله‌ای برای كار تدریس و پرورش تفكر است فراموش كرده‌اند و با وادار كردن شاگرد به حفظ و تكرارهای نامفهوم و بی‌هدف هرگونه انرژی و رغبت را در آنان از میان برده‌اند كلاس‌ها به قدری بی‌روحند كه فرار از آن‌ها به منظور كشف انگیزه كه عامل اصلی در ایجاد شرایط مساعد یادگیری است ضروری به نظر می‌رسد به راستی چرا شاگردان از كلاس درس بیزارند؟ آیا كلاس درس نمی‌تواند همچون محیط واقعی زندگی برای آنان جالب توجه باشد؟
عده‌ای از مربیان و معلمان معتقدند كه می‌خواهند با فعالیت‌های بی‌روح و تكرارهای بی معنی شاگردان را برای زندگی آماده كنند! راستی زندگی كجاست؟ حقیقت امر این است كه زندگی جایی است كه افراد در آن‌جا به تلاش اندیشه می‌پردازند؛ بنابراین كلاس و محیط مدرسه جز زندگی شاگرد است و هیچ نیازی نیست كه برای جست‌وجوی زندگی كلاس و مدرسه را ترك كند معلم نباید دوره‌ای از بهترین دوران زندگی شاگرد را با فعالیت‌ و رشد اندیشه‌ی او را با رفتار خشك و تكراری خود مسدود نماید.
آیا تحمیل نظر خود به كودكان و یك مرحله از زندگی شاگردان را فدای مرحله‌ی بعدی نمودن آماده كردن شاگردان برای زندگی آینده است؟ اگر روزی شاگردان و معلمان از رسانه‌های گروهی بشنوند كه «فردا تعطیل است» چه واكنشی نشان خواهند داد؟ لابد خواهید گفت كه خوشحال خواهند شد. آیا محیطی كه بستن و تعطیل كردن آن برای معلم و شاگرد خوشحال كننده باشد جای تعلیم و تربیت است؟ آیا لازم نیست در نگرش‌های خود تجدید نظر كنیم؟ آیا مدارس ما به زندان با اعمال شاقه تبدیل نشده‌اند؟ كودكان را پشت نیمكت‌های نامناسب زندانی كردن و هر گونه فعالیت و تلاش فطری و طبیعی را از آنان گرفتن و نظرها و خواسته‌های خود را به آنان تحمیل كردن مفهومی جز این می‌تواند داشته باشد؟

در این برهه از زمان به آن‌چه بیش از همه توجه می‌شود تعداد قبولی دانش‌‌آموزان است. مدرسه و معلمی مورد تشویق قرار می‌گیرد كه تعداد قبول شده‌هایش بیشتر باشد آیا این توجه فعالیت‌های آموزشی كوركورانه را در پی نخواهد داشت؟ نظام آموزشی ما همچون سوداگران اقتصادی به محصول نگاه می‌كنند و به فرایند فعالیت‌ها چندان توجهی ندارد. آنچه در نظام آموزشی مهم است تعداد قبولی نیست بلكه شرایط و موقعیت‌ آموزشی است كه معلم و شاگردان در آن به فعالیت اشتغال دارند.
بیاییم بیش از این شاگردان خود را دچار «سوء هاضمه‌ی علمی» نكنیم و با برنامه‌های فشرده و تكراری فرصت اندیشیدن را از آنان نگیریم. بیاییم فضای فیزیكی عاطفی و علمی مدرسه را برای رشد علمی اجتماعی و عاطفی كودكان خود مطلوب كنیم و به آنان شخصیت بدهیم و در كنار خانواده‌ها و با همكاری و یاری آنان چگونه آموختن، چگونه اندیشیدن و چگونه زندگی كردن را به شاگرد خود بیاموزیم در فرایند تدریس به رشد همه جانبه‌ی آنان یعنی رشد جسمی، عاطفی، اجتماعی، سیاسی، ‌اخلاقی و دینی آنان توجه داشته باشیم و مفاهیم علمی را بر اساس درك و شعور آنان ارائه دهیم و سرانجام بیاییم در محیط‌های آموزشی به شاگردان به جای تنفر از مدرسه و معلم علاقه و ایمان به حركت و پویایی رشد و تعالی و نشاط زندگی را آموزش دهیم.



منابع:
1- صلاحیت‌های حرفه‌ی معلمی، دكتر حسن ملی

2- مهارت‌های آموزش و پرورش، دكتر شبانی.


به نقل از نشریه نگاه وزارت آموزش و پرورش هفته اول آذر ماه 1387



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 15 مرداد 1396 11:23 ب.ظ
I don't even know how I ended up here, but I thought this post was
great. I do not know who you are but certainly you're going to a famous blogger
if you aren't already ;) Cheers!
شنبه 14 مرداد 1396 10:02 ب.ظ
Hello there! Do you know if they make any plugins to assist
with SEO? I'm trying to get my blog to rank for some targeted keywords but
I'm not seeing very good gains. If you know of any please share.

Appreciate it!
شنبه 30 اردیبهشت 1396 01:51 ق.ظ
I think that everything said was actually very logical.
But, consider this, what if you added a little content? I am not suggesting your
information is not solid, however what if you added a post title to maybe get a person's attention? I mean انجمن
علمی علوم تربیتی دانشگاه شهیدآیت نجف آباد - مدرسه
و پرورش تفكر is kinda plain. You might glance at Yahoo's front page and watch how they create post headlines to grab people to click.
You might add a video or a picture or two to grab readers excited about everything've got to say.

In my opinion, it could bring your posts a little livelier.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر